گاهی ایمان در یک تصمیم خلاصه میشود؛ تصمیمی میان ترس و عشق.
در این قسمت از مجموعهی فایده امام غائب، سید محمدجواد موسوی روایت مردی را بازگو میکند که حاضر شد خطر را به جان بخرد تا امامش را ببیند.
ابراهیم نیشابوری در زمان امام حسن عسکری (ع) زندگی میکرد.
شهر سامرا، زیر سایهی حکومت عباسی و پر از مأمور و جاسوس بود.
اما شوق دیدار، چیزی نبود که بتواند پنهانش کند.
وقتی تصمیم گرفت برای آخرینبار به دیدار امام برود، نمیدانست این ملاقات سرنوشت او را عوض میکند.
در خانهی امام، چهرهی پسری را دید که از راز دلش خبر داشت و به او گفت:
«فرار نکن، خدا تو را از شرّ دشمنان حفظ میکند.»
آن پسر همان قائم آل محمد (عج) بود؛ امامی که قرار است زمین را از ظلم پاک کند.
ابراهیم از خانه بیرون آمد، و ترس در دلش جایش را به آرامش داد.
دشمنی که قصد آزارش داشت، همان روز به سزای عملش رسید.
این روایت، تنها یک ماجرای تاریخی نیست؛
یادآوری است از حضوری پنهان اما واقعی.
امامی که اگرچه از دیدهها غایب است، اما هنوز پناه دلهای مشتاق و مؤمنانِ در تنگناست.


