معنای زندگی قسمت اول

video
play-rounded-fill

این قسمت میریم سراغ داستان باورنکردنی یه روانپزشک اتریشی به اسم ویکتور فرانکل. فکرشو بکنید، تو دل جنگ جهانی دوم، نازی‌ها میان شهر وین و فرانکل بیچاره با زنش اسیر میشن و پرت میشن تو یکی از وحشتناک‌ترین جاها رو زمین: اردوگاه کار اجباری آشویتس تو لهستان
آشویتس یه جایی بود که اگه ذره‌ای ضعیف می‌شدی یا مریض می‌شدی، دیگه کارت تموم بود، می‌فرستادنت یه راست برای انجام کارای شاق تو معدن، گرسنگی، و بیماری… فقط حدوداً یه سوم آدمایی که رفتن اونجا زنده موندن
ولی فرانکل اونجا یه چیز خیلی بزرگ رو فهمید: اینکه زنده موندن فقط به زور بازو و جسم قوی نیست. فهمید هر کی تو اون جهنم دووم میاره، حتماً یه “دلیل خیلی خیلی قوی برای زندگی کردن” داره.
به خاطر همین هی جمله معروف فیلسوف آلمانی، نیچه، تو ذهنش تکرار می‌شد که میگفت: “اگه بدونی چرا داری زندگی می‌کنی، می‌تونی هر چطوری‌اش رو هم تحمل کنی”.
همین تجربه وحشتناک و این درک عمیق، شد پایه و اساس کتاب خیلی معروفش “انسان در جستجوی معنا”و روش درمانی‌ای که خودش راه انداخت به اسم معنادرمانی (Logotherapy).
حالا سوال اساسی اینه که  این “چرایی زندگی” یا همون “معنای زندگی” چیه؟ همون چیزی که صبح از خواب بیدارت می‌کنه، همون که تو سختیا مثل خون تو رگات می‌دوه و نمی‌ذاره وا بدی. باید این چرایی اونقدر پر و پیمون باشه که بتونی با تکیه بهش، با هر “چگونگی”ای کنار بیای و بجنگی…
داستان ویکتور فرانکل فقط یه روایت از زنده موندن نیست؛ یه درس بزرگه درباره اینکه چقدر آدم می‌تونه مقاوم باشه و حتی تو تاریک‌ترین لحظه‌ها هم می‌شه معنا رو پیدا کرد.
حتماً این اپیزود رو گوش بدید و با ما تو رادیو سایه بان همراه باشید، تا با هم این مسیر جستجوی معنای زندگی رو بریم جلو.

 

قسمت های دیگر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *